حرفی از من
چه خوب است نعمت فراموشی ! برای فراموش کردن لحظه از دست دادن یک شانس بزرگ.
لحظه ها در پی هم می گذرند و میان آنها تو فقط می مانی؛لحظه ای با من باش، تا ابد در دل من مهمانی.
آمار وبلاگ من
امروز : چهارشنبه 13 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
کاشکی دره ها ، کوی های شما بودند و راه های سبز ، کوچه های شما . و شما یکدیگر را در تاکستان می جستید و با دامن های آکنده از عطر خاک می آمدید ...
اما اینها هنوز میسر نیست ...
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
محبت را در نقاشی کودکی یافتم که خورشید را سیاه کشیده بود ٬ تا نور زیادش صورت پدرش را نسوزاند ...

[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
من نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است ٬ کبوتر زیباست ... و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟!؟!
چشم ها را باید شست ٬ جور دیگر باید دید ...

[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]
یادمه همه ادعاشون می شد که ته معرفتند ٬ می گفت برو من هوات رو دارم! انقدر از این ها گفتند که خودشون هم خسته شدن! دیگه ادعا هم نمی کنند. می دونند دستشون رو شده.
حداقل می تونند به این بنازند که پر رو نیستند. وگرنه هنوز هم جمله های قدیمی رو داشتند تو گوش ما می خوندند.
به خودم می گم بسه دیگه. انتقاد بسه. به فکر خودت باش.
این ماه رو مثل ماه تولد خودم می دونم. خیلی دوسش دارم. ۲۵ مرداد ٬ قرار بره تو ۴ سال. کامینگ سون !
مواظب خودت باش جزیره من ...
بدرود ...
کوشا ۰۶/۰۵/۸۷
[
+] [
پیام ( )|| نوشته شده توسط کوشا ]